
سومین فصل نمایش فیلمهای جایزهی مستند برتر سال برگزار شد. روز جمعه ۲ دیماه، در سومین جلسهی نمایش فیلمهای جایزهی مستند برتر سال که توسط سایتهای پیک مستند، ومستند و رای ُبن مستند برگزار میشود، ۶ فیلم مستند بهنمایش درآمد.
فیلمهای مستند خانه قمرخانم (آیدا پناهنده)، جزیره سگها (علی محمد قاسمی)، پنجره شرقی (محسن رمضانزاده)، سهم من از زیبایی (شیرین برق نورد)، قصه گیل و گالش (مختار نامدار) و خلیج فارس (ارد عطارپور) در این جلسه برای داوران بهنمایش درآمد. اولین دورهی جایزهی مستند برتر سال با هدف گسترش فرهنگ تماشا و نقد فیلم مستند و جلب توجه هنردوستان، سینماگران و افکار عمومی به فیلمهای مستند برتر ایرانی در طول سال جاری برگزار میگردد.
هیات برگزاری جایزهی مستند برتر سال از موسسهی مستندسازان موج نو برای حمایت و همراهی در برگزاری سومین فصل نمایش سپاسگزاری میکند.
پیروز کلانتری: با روبرت (صافاریان) و امیرحسین (ثنائی) سرگرم رای مثبت و منفی دادن به فیلم هایی بودیم که باید برای سومین جلسۀ دیدار فیلم داوران جایزۀ مستند برتر سال انتخاب شوند. در سازوکار تماشا و انتخاب فیلم های “مستند برتر سال” ابتدا ۹ نفر فیلم هایی بیش تر را می بینند و فیلم هایی را برای تماشای جمعی حدودا” ۳۰ نفری (که آن ۹ را نفر هم شامل می شود) بر می گزینند. این جمع ۹ نفری ثابت نمی ماند و در طول سال تغییر می کند. ضمنا” اگر از جمع داوران حداقل ۵ نفر پیشنهاد دهندۀ دیدن فیلمی باشند یا فیلمسازی نظر مثبت حداقل ۵ داور را با فیلم خود داشته باشد، آن فیلم هم دیده خواهد شد.
در بارۀ دو فیلم اتاق امن (ارسلان امیری و آیدا پناهنده) و مری زن میخواد (بکتاش آبتین) رای روبرت مثبت بود و رای من منفی (امیرحسین هنوز رای نداده بود). روبرت معتقد بود و کمی هم معترض که هر دو فیلم موضوع های مهمی دارند و آدم ها و مسائل خاص و نادیده ای را مطرح می کنند که باید حداقل برای تماشای داوران انتخاب شده، در میان فیلم های سال دیده و مطرح شوند و در این مرحله کنار نروند (البته ما، دو نفر از ۹ نفر بودیم و رای ما هنوز هیچ نتیجه ای را رقم نمی زد). اتاق امن در بارۀ کار و نظرات علی صداقتی خیاط (عمو خیاط) است که سال هاست با بچه های کار و خیابان کار می کند و مری زن میخواد در بارۀ مردی کارگر کارهای خدماتی که زن می خواهد و دیگران در باره اش حرف می زنند یا سعی می کنند زنش بدهند.
من، در عین حال که با نظر روبرت در بارۀ اهمیت یا جذابیت موضوع هر دو فیلم موافق بودم، این بحث را پیش کشیدم که اکثریت قاطع جمع ما داوران، نویسنده ها و منتقدان فیلم هستیم، خصوصیت غالبی داریم و وجه تخصصی، نظری و سینمایی کارمان شاخص و تا حدود زیادی معرف خصوصیت جمع مان است و فیلمی را که ما ۹ نفر انتخاب می کنیم، برای تماشای چنین جمعی با چنین خصوصیتی انتخاب می کنیم و باید از نظر ساختار و خصوصیات حرفه ای و سینمایی از قابلیت خوبی برخوردار باشد. به بیان دیگر باید بتوانیم بر این نظر باشیم که فیلم انتخابی مان به مفهوم مطلق و در کلیت خود، فیلمی قابل دفاع و استاندارد است، که به نظر من این هر دو فیلم چنین نبودند و هر یک مشکلات ساختاری و بیانی مهم و لطمه زننده به کلیت فیلم داشتند. این بحث را هم اضافه کردم که اگر ما جمع دیگری بودیم و ترکیبی از فیلمسازها و انسان شناس ها، یا حتی جمعی با گرایش به سینمای مخاطب عام یا رسانه، شاید من جور دیگری برخورد می کردم و اهمیت بیش تری به موضوع فیلم و مسائل اجتماعی و انسان شناسانه (که مورد علاقه ام هم هست) می دادم و به نظر و انتخاب روبرت نزدیک می شدم. در باب این وضعیت و اختلاف خودم با روبرت حرف های بیش تری دارم که در نوشته ای مفصل تر و فضایی دیگر مطرحش می کنم و در این جا تنها خواستم طرح موضوع کرده باشم.
لطف “جایزۀ مستند برتر سال” این است که نظر تک تک داورها در بارۀ فیلم ها جداگانه مطرح می شود و حتی قرار است داورها در بارۀ فیلم های انتخابی یا رویکردهای داوری شان هم بنویسند. ضمنا” قرار است در مسیر تماشای فیلم ها و دیدار داوران با هم، نقد فیلم های مستند سال فعال شده، طرح مباحث نظری مربوط به فیلم مستند و نقد فیلم مستند و رویکردهای مختلف داوران به انتخاب و داوری فیلم ها نیز مطرح و به بحث گذاشته شود. نوشتۀ حاضر شاید جوری به پیشباز رفتن برای این نوع نوشته ها و نظرات در این فضا و این رویکرد انتخاب و داوری هم به حساب آید.
در دورۀ انتخاب و داوری بخش مستند جشن سینمای امسال مباحثی شروع شد و انتخاب و داوری فیلم ها در مستند برتر سال هم حتما بحث های دیگر و تازه تری را حول خصوصیت ها و تعریف فیلم مستند (بویژه با توجه به تحولات جدید تکنولوژیک و پیامدهای آن در سینمای مستند) بر خواهد انگیخت. سعی می کنیم از هم حالا و دور از فضای حساس و ملتهب روزهای نزدیک – یا در دل – داوری ها و انتخاب ها این مباحث را آغاز کنیم و پیش ببریم و سویه های مختلف این امر را باز شکافیم. از انعکاس نظرات دوستان و همکاران داور جایزۀ مستند برتر سال استقبال می کنیم و نیز از فیلمسازها و علاقه مندان نظرمند می خواهیم که در این بحث شرکت کنند.
این نوشته ابتدا در سایت ومستند منتشر شده است.

پیروز کلانتری در این مستند، روح فرد و جامعه را در بافت انسانی محیط شهر، در اشل کوچکی به نام پارک شهر میکاود. پارک شهری که کلانتری ثبتش کرده است، اگرچه برخی اطلاعات شناسنامهای مانند تاریخ احداث و غیره را در بر دارد، اما شامل آن دسته از فیلمهای مستندی که در پی نمایش و تعریف و تاریخ فلان قسمت و بهمان بنا و آن یکی فضا هستند نمیشود. این مستند، یک شرح احوال است از مولف فیلم در نسبت با جزئیات ارگانیک پارک که در نمودهایی همچون آدمها و کلاغها و درختها جلوه یافته است و حتی عمر پارک شهر نیز در قیاس با همین عناصر پویا مورد توجه قرار میگیرد.
سالینجرخوانی در پارک شهر، بیان پالودهای از یک نگاه پرتجربه است که انگار دارد در آینه پارک، گذشته و حال و آیین و احوال خود و همشهریانش را میجوید. این نگاه تیزبین هیچ نکتهای مرتبط را در این باب از زاویه دیدش دور نمیسازد: چه تاویلی که از نام خیابانهای اطراف پارک میکند و رازآلودگی زبان و ذهن "حافظ"را با مرگ اندیشیِ زندگی محور "خیام" از طریق معنای "بهشت" پیوند میزند و چه نقب روشنفکرانهای که به مناسبات عریان جوانان در رد و بدل کردن مواد مخدر با المان کتاب ناتور دشت سالینجر میزند؛ چه معنایابیای که از ماهیان گوشتخوار آکواریوم پارک در برابر گذشتهی این ساختمان که پناهگاه زمان موشکباران تهران بود انجام میدهد و چه تفکیک جنسیتیای که در بافت فیزیکی و عمق معنایی جامعهی آدمهای پارک جستوجو میکند. کلانتری، از ظواهر پارک شهر مفاهیم انسانیای را میجوید که محصور در مناسبات شهری و رسمی و موقعیتهای گریزناپذیرند؛ یک جور ثبت سند از روان شهروندی ما.فیلمساز که حضورش از پشت میلههای پارک شهر شروع میشود و با تنهاییاش در کوپهای از قطار مترو به انتها میرسد؛ انگار درصدد بازتعریف وجود و هویت خودش در چهارچوب محصور این فضا است و به عبارت دیگر بیش از آنکه در پی پارک باشد، به دنبال خودش در پارک است؛ و چه غریب است که این رویه با نوعی غم به فرجام میرسد. انگار تصویر پارک، ترسیم خوشایندی از هویت ما را در برندارد.
کلانتری جدا از زاویهی دید دقیقش در تصویریابی و تصویرسازی، با کلام نیز به خوبی در نریشن فیلمش مواجه میشود و واژگانی را برمی گزیند که جدا از همخوانی با دنیای خاص اثر، خود موجد هویتی امضاشده برای فیلم است. این لحن نه آن قدر شاعرانه و انتزاعی است که فهم مخاطب را به چالشی دشوارفهم بکشد و نه چنان دم دستی که مستندهای متعارف را به یاد آورد. به این عبارات که در اوائل فیلم شنیده میشوند توجه کنید: "۶۵ سال پیش بخش بزرگ و اصلی سنگلج که در مسیر مدرن شدن تهران تن به تعریف تازه نمیداد ویران شد و پارک شهر بنا شد و تعریفش کرد. حالا مدتها است در احوالات تازهی این شهر، پارک سرگشتهی تعریف خودش باقی مانده." مولف با ظرفت نافرجامی مدرنیت را در شهری که هویت خود را چه در سازهها و چه در آدمهایش گم کرده در این متن ابراز داشته است؛ و این خصوصیتی است که در اغلب گفتارهای متن فیلم بروز دارد.با تماشای مستند پیروز کلانتری، حالا زاویههای دید متفاوتی در پارک شهر پیدا کردهام. سعی دارم یکی از چندین ایدهای را که او در فیلمش اشاره وار مطرح کرده بود، در ذهنم دنبال کنم و در پی معانی و مفاهیم پنهان در لابه-لای برگها و چمنها و درختها باشم... ردی که شاید روزی روزگاری نقطه پایان سرگشتگیهای فردی و اجتماعی انسان را در این دیار در مسیر خود داشته باشد.
عکس صحنهای از فیلم است.
این یادداشت ابتدا در هفته نامهی آسمان (۲۶ آذرماه) منتشر شده است.